ره هست شدنت را در نیست شدن بجوی که هر دم که نفسی برون می اید نفست تلاشی همه جانبه در پیش می گیرد که تو را جایگاهی دنیوی بخشد و جلال و جبروتی کاذب برایت رقم زند .بودنت را عجین گشته با تفاخر و تکبر تعریف سازد و تمجید و تعریف را نیاز روزمره ات بگرداند. آن دم که از این تعاریف احساس شعفی درونت رقم خورد بر خود بلرز و از خود بترس که ره نیست شدن می پیمایی اما نیستی که از آن هستی برون نمی تراود و محصولش فنا و نیستی همیشگیست وتو باید بکوشی که نیستی منجر به هستی گردد از ورای این نیستی ققنوس وار هستی زاییده شود و به سان خاک در فروتنی خویشتن را تعریف کنی.
شعری منتسب به عارف وارسته ابوسعید ابوالخیر
چون نیست شدی هست ببودی صنما.... گر خاک شدی پاک شدی لاجرما
برچسب:
نویسنده: رضا شریعتی