گفتار 15
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:32
هر آن دم که از من بودن رها گشتی و از منی ایمنی حاصلت گشت خرسند باش که این ایمنی آغاز کمالی است که تو را از آن منی جدا می کند.ز من گفتنت بپرهیز که هر چه از من بکاهی بر شانت افزوده ای.من نفس را سر ببر که هر بار آمدنش بر زبان از تو می کاهد و در یاد بدار که من نگفتنت خود گویای توست.من ز تو ابلیسی بر پا ...
گفتار 16
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:32
سیر و حرکت هر کسی وابسته به غنا و تکامل اوست و هر که غنای بیشتر کسب کند قرب بیشتری نیز یافته است.اما قرب به که و به چه ؟قرب به ذات خود که آفریننده است و این غنای درونی تو را پیوندی دهد ناگسستنی با ذات خود.ظرفیت و شانیت هر کس راهگشای او خواهد بود ومسیر نا متناهی است اینکه تو از این دریای معرفت چه مقد...
گفتار 17
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:32
سیر و حرکت هر کسی وابسته به غنا و تکامل اوست و هر که غنای بیشتر کسب کند قرب بیشتری نیز یافته است.اما قرب به که و به چه ؟قرب به ذات خود که آفریننده است و این غنای درونی تو را پیوندی دهد ناگسستنی با ذات خود.ظرفیت و شانیت هر کس راهگشای او خواهد بود ومسیر نا متناهی است اینکه تو از این دریای معرفت چه مقد...
گفتار 18
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:32
آن دم که به استحمام جسم روی می آوری که پلیدیها و آلودیگهایت را با آب روشنایی بخش از جسم بزدایی و این نیاز در تو هماره بوده هست وخواهد بود .اما زیاد مبر که به همان سان که نیاز جسمت پاسخ xa0میدهی به نیاز روحت نیز پاسخگو باش xa0و او را نیز به استحمام ببر که در میان پلشتی و ها پلیدی ها نیازی مبرم به است...
گفتار 19
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:32
بودن را در بود تو یافتم و تو را در بودن خود،گاهی چنان غرقت شدم که زیاد بردم که این منم یا این تویی و من بودن نه اینکه بودن من بود که این هیچ بود و من بودن بودن از تو بود که گویی خود تو بود و این دنیایی بود.من در من نه از من است که از توست و این تو گاهی همه وجود می شود در من و چنان من درونم غرق تو وج...
گفتار 20
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:32
هر آندم که احساس کردی جایگاه بایسته ات رعایت نشده و آن جایگهی که انتظارش را داشتی نثارت نکردند غم مخور و جبین پر آجین مکن که جایگاه را نه در عرصه حیات که در درون خود باید یافتن و خرسند باش که غنای درونیت در حدیست فراتر از آنچه همرهانت گمان دارند و این خود موهبتی است گرانسنگ.همه تلاشت را مصروف این بد...
21
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:32
آن دم که دیده ات در آینه تو را نگریست دو حالت برایش متصور است یا سرافکنده است ویا سرافراز که سرافرازیش مایه خجلت است و سرافکندگیش مایه مباهات.سرافراز بودنش از آن روی است که ظاهرت را به باطنت فزون تر می بیند و در چشم ظاهر تو زیباتری و باطنت به قامت ظاهر نرسیده و در تعالی و رشد از او دور مانده است و ا...
22
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:32
نیتت را به آتش بکش تا عظمتت هویدا شود.آن دم که منیتت xa0به آتش کشیده شد از خاکسترش به سان xa0ققنوسی عظمتت زاده خواهد شد تا دیده ات مشعوف و جانت آرام گیرد .آن دم که عظمتت را در وجودت احساس کردی دیگر در قامتی نوین ظاهر خواهی شد . عظمت را از طبیعت بیاموز آن چنان که به قامت کوه می نگری بزرگیش همه وجودت ...
گفتار بیست و سه
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:32
قدم زن و بنگر و بیاموز تا از کویش به مویش ره یابی و زیبایی ها را بنگر که وصفش در بیان نگنجد.تو اویی می توانی باشی که عظمتش شوری بر می انگیزد عالمگیر.خود را در خود نه خود ببین که خود را در خود اویی بین .آندم که او را در خود دیدی خواهی فهمید که تو کیستی و از بهر چیستی؟غرور و تکبرت را قربانی کن تا از ه...
گفتار بیستم
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 10:49
هر آندم که احساس کردی جایگاه بایسته ات رعایت نشده و آن جایگهی که انتظارش را داشتی نثارت نکردند غم مخور و جبین پر آجین مکن که جایگاه را نه در عرصه حیات که در درون خود باید یافتن و خرسند باش که غنای درونیت در حدیست فراتر از آنچه همرهانت گمان دارند و این خود موهبتی است گرانسنگ.همه تلاشت را مصروف این بد...
گفتار سی و ششم
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:35
گفتار سی و چهارم
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 6:38
گفتار سی و پنجم
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 6:38
گفتار سی و سوم
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 22:36
گفتار بیست و یکم
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 3:18
آن دم که دیده ات در آینه تو را نگریست دو حالت برایش متصور است یا سرافکنده است ویا سرافراز که سرافرازیش مایه خجلت است و سرافکندگیش مایه مباهات.سرافراز بودنش از آن روی است که ظاهرت را به باطنت فزون تر می بیند و در چشم ظاهر تو زیباتری و باطنت به قامت ظاهر نرسیده و در تعالی و رشد از او دور مانده است و ا...
گفتار بیست و دوم
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 3:18
منیتت را به آتش بکش تا عظمتت هویدا شود.آن دم که منیتت xa0به آتش کشیده شد از خاکسترش به سان xa0ققنوسی عظمتت زاده خواهد شد تا دیده ات مشعوف و جانت آرام گیرد .آن دم که عظمتت را در وجودت احساس کردی دیگر در قامتی نوین ظاهر خواهی شد . عظمت را از طبیعت بیاموز آن چنان که به قامت کوه می نگری بزرگیش همه وجودت...
گفتار بیست و سوم
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 3:18
قدم زن و بنگر و بیاموز تا از کویش به مویش ره یابی و زیبایی ها را بنگر که وصفش در بیان نگنجد.تو اویی می توانی باشی که عظمتش شوری بر می انگیزد عالمگیر.خود را در خود نه خود ببین که خود را در خود اویی بین .آندم که او را در خود دیدی خواهی فهمید که تو کیستی و از بهر چیستی؟غرور و تکبرت را قربانی کن تا از ه...
گفتار بیست و پنجم
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 3:18
به سان مردمکی باش که دیده ز خود نتوان دیدن و دیده تنها بر دگران دوزد.چه نیکو صفتی است که آدمی بر خود بینی اش فائق آید و رسم شکستن خود از مردمک آموزد و کوشد که خود بینی اش را بکاهد و رسم عیاری از آن دیده بیاموزد که خود را تنها بر دیدن دگران مشغول کرد و ز خود غافل شد .به سان پلک باش تا هر آن دم که لاز...
گفتار بیست و ششم
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 3:18
مکن هيچ مزور را تکريم که اين تکريمت موجبات خسران است و رقم زننده حرمان .شخص مزور در نهاد خويش هر سکوتي را حمل بر صحت مي کند و هر خموشي را حمل بر ناداني و xa0در تقابل چنين فردی نه سکوت پيشه کن و نه تخاصم تنها بر او بفهمان که مسير چيست و راه کجاست .گرچه پندي ويرا مقبول نيفتد اما گفتنش به زناگفتن.همه آ...
گفتار بیست و هشتم
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 3:18
زندگي را عرصه اي بي غم تصور مکن که شيرينيش و وصالش محال است بي تلخي و فراق همراه نگردد و از اين فراق و تلخي بياموز و صبر پيشه دار که چنان شيريني و تلخيش عجين هم گشته که در پس يکدگر نهفته اند.تنها شرط آن است که در شيرين کامي و وصال ز خود در ميايي و در تلخکامي و فراق در خود نشکني که هر دو عبث است و بي...