زندگي را عرصه اي بي غم تصور مکن که شيرينيش و وصالش محال است بي تلخي و فراق همراه نگردد و از اين فراق و تلخي بياموز و صبر پيشه دار که چنان شيريني و تلخيش عجين هم گشته که در پس يکدگر نهفته اند.تنها شرط آن است که در شيرين کامي و وصال ز خود در ميايي و در تلخکامي و فراق در خود نشکني که هر دو عبث است و بيهوده.فراق را مايه وصال دان . نه بدان اميد بند و نه بدين که در يک عجينند.شيريني و تلخي را در هم تنيده نه که در پشت هم آرميده دان که بسان صفي از مور يک به يک از مقابلت مي گذرند و تو را در خود مياميزند .اين آميزش را فرصتي دان که تو ميتواني از آن بهره ببري و مي تواني در غفلت از کف دهي .وابسته اش مشو اما زيادش مبر و فراموشش مکن ک توشه ات را از همين صف موران یاد شده کسب خواهي کرد که به نوبت از مقابلت تمام اندوخت اي را که مي تواني بياندوزي مي برند و تو به قدر استعداد و ظرفيتت از آن بهره مند خواهي شد.بکوش تا ظرفيتت را فزوني بخشي تا بيشتر از اين توشه برداري.مهم غم و فراق و شادي و وصالش نيست مهم تو هستي که در هر يک از اين موقعيتها به چه سان خود را مهيايي آينده مي کني.
به قول عارف وارسته عطار بزرگ
وصالي بي فراقي قسم کس نيست….که گل بي خار و شکر بي مگس نيست
برچسب:
نویسنده: رضا شریعتی